محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6229
تاريخ الطبرى ( فارسي )
را آنجا منزل دادند كه سعيد بن رجا حضارى را با يارانش بر آنها گماشت ، برد و چوب و انگشتر را از مستعين گرفت و همراه عبيد الله بن عبد الله طاهرى فرستاد و با وى نوشت . « اما بعد ، ستايش خداى را كه به رحمت خويش نعمت را به كمال مىبرد و با تفضل ، به سپاسدارى خويش رهنمون مىشود . ( 349 درود خداى بر محمد بنده و فرستادهء وى كه همه فضيلتها را كه ميان پيمبران پيشين پراكنده بود بر او فراهم كرد و ميراث وى را به كسانى داد كه خاص خلافت خويش كرد و سلام او نيز . اين نامه را به امير مؤمنان مىنويسم به وقتى كه خداى كار وى را به كمال برد ، ميراث پيمبر خدا را ، صلى الله عليه و سلم ، از آن كس كه به نزد او بود گرفتم و آن را با عبيد الله بن عبد الله وابستهء امير مؤمنان و بندهء او فرستادم . » مستعين را از رفتن مكه ممنوع داشتند و او بصره را براى اقامت برگزيد . از سعيد بن حميد آوردهاند كه محمد بن موسى به دو گفت : « بصره بيماريزا است چرا آن را براى اقامت انتخاب كردى ؟ » گفت : « بصره بيماريزاتر است يا ترك خلافت ؟ » گويند : قرب كنيز قبيحه با پيامى از معتز به نزد مستعين رفت كه از او مىخواست از سه تا از كنيزان متوكل كه مستعين آنها را به زنى گرفته بود دست بردارد كه مستعين از آنها دست برداشت و كارشان را به خودشان واگذاشت . از جمله جواهرات دو انگشتر پيش خود نگهداشته بود كه يكى را برج و ديگرى را كوه مىگفتند . محمد بن عبد الله قرب را كه از خواص معتز بود با جمعى به نزد وى فرستاد كه دو انگشتر را به دو داد كه آن را به نزد محمد بن عبد الله بردند و آن را به نزد معتز فرستاد . چنان كه گفتهاند شش روز رفته از محرم ، بيش از دويست كشتى وارد بغداد شد كه اقسام كالا در آن بود با گوسفند بسيار .